تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

398

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به مردان‌شاه نوشت كه هرچه زودتر پيش او برود . مردان‌شاه پيش خسرو رفت و خسرو در جستجوى بهانه‌اى براى كشتن او برآمد اما در او لغزشى نديد . چون اندازهء فرمانبردارى و وفادارى او را بديد و دانست كه او همواره در جستجوى خشنودى خسرو بوده است از كشتن او خوددارى كرد و بهتر آن ديد كه از سر جان او درگذرد و تنها دست راست او را ببرد و به جاى آن خواستهء فراوان به او ببخشد . پس بهانه‌اى بر او بگرفت و بفرمود تا دست راست او ببرند . در آن زمان دست و پا و سر را در صحن كاخ شاهى مىبريدند « 1 » . آنگاه كه خسرو به بريدن دست او فرمان داد جاسوسى بفرستاد تا آنچه مردان‌شاه و نظارگان مىگويند به او برسانند . چون دست راست مردان‌شاه ببريدند او آن را به دست چپ خود برداشت و ببوسيد و در آغوش بگرفت و اشك‌ريزان بر آن موئيدن گرفت و گفت : « اى دست بخشايشگر و تيرانداز من ! اى دست نويسنده و شمشيرزن من ! اى دست بازيگر و بخشندهء من ! » جاسوس پيش خسرو بازگشت و آنچه ديده بود بازگفت . خسرو را بر او رقّت آمد و از آنچه دربارهء او كرده بود پشيمان شد . پس يكى از بزرگان را پيش او فرستاد و پشيمانى خود را بازنمود و وعده داد كه هرچه مردان‌شاه بخواهد تا آنجا كه از دست او برآيد به جاى آورد . » مردان‌شاه با همان كس پيامى به خسرو فرستاد و پس از درود چنين گفت : « اى پادشاه ، من همواره قدر نيكىهاى تو را دربارهء خود مىشناسم و بر آن سپاسگزارم و به يقين مىدانم كه آنچه با من كردى بر خلاف ميل تو بوده است و سبب آن همانا قضاى بد بوده است . اكنون مرا از تو خواهشى است و بايد سوگندى كه مايهء اطمينان من باشد براى به جاى آوردن آن خواهش انجام دهى و بايد مردى

--> ( 1 ) - پادشاهان ايران از زمانهاى قديم چنين كيفرهائى را دوست داشته‌اند ( مثلا رجوع شود به پوتينجر Pottinger ، سفر بلوچستان ، ترجمهء آلمانى ص 322 ؛ براى اعمال خود خسرو رجوع شود به ثئوفيلاكتوس 5 / 5 ) بدين ترتيب انسان درمىيابد كه چرا يكى از پادشاهان ايران دستور داده است تا بر سنگى صحنه‌اى را نقش كنند كه شخص عمدهء آن دژخيم بوده است ( فلاندن تصوير 50 - تگزيه Texier تصوير 151 ) . در اينجا خشونت آشوريهاى قديم ديده مىشود ولى از لحاظ فن كمى از آن پست‌تر است .